من فدای تو عزیز  ...

 

دوست داشتم آپ کنم امشب ولی عزیزم ناراحت هستش . من فدای تو که نگی همه چیزت را از دست دادی

من که هنوز هستم مهربونم من به جای تو همه چیزم را از دست می دادم نه تو

خیلی ...

 

،خيلي وقته از چشام  بي تو بارون مي باره
 دل نااميد من ،‌ تو رو آرزو داره
 اي هميشگي ترين ، آه اي دورترين
سوختن كار من است ، نگرانم منشين
راست مي گفتي تو ، ديگر اكنون دير است
دوستي و دوري ، آخرين تقدير است
راست مي گفتي تو ، بايد از عشق بريد
از چنين پاياني به سر آغاز رسيد
شكستي و شكستم ، گسستي و گسستم
چه بودي و چه بودم ، چه هستي و هستم
 تو رها از من باش ،‌ اي برايم همه كس
 زير آوار قفس ، مانده ام من ز نفس
تو و خورشيد بلند ، من و شب هاي قفس
 بعد از اين با خود باش ، ياد تو ما را بس
 شكستي و شكستم ، گسستي و گسستم
چه بودي و چه بودم ، چه هستي و هستم
 ؟

بدون شرح ...

 

درد تنها بودن با که توان گفت ...

 

درختی خشکیده میان درختان سرسبز

و ...

 

تقدیم به عزیزم ...

 

با این دل خرد شده این گل تقدیم تو باد

دل شکستن چه راحت ...

 

حالا که

 تو حرف دیگران را قبول داری

حالا که هر حرفی می خواهی می زنی

بزن  من پیش خدا دیگه نمی رم  ...

ولی دیگه نگو که دل کسی را نمی شکنم

 

 

دل ...

نمی دانستی ...

ناز چشم تو کشیدیم و نمی دانستی

پا به پای تو دویدیم و نمی دانستی

پای بند تو شدیم و به تو ما دل بستیم

دل ز غیر از تو بریدیم و نمی دانستی

شور من از لب شیرین شما ریشه دواند

تلخی هجر چشیدیم و نمی دانستی

بال در بال نگاهت به پریشانی محض

در خیال تو پریدیم و نمی دانستی

داغ تو نقش دل ماست شقایق واریم

با دل سرخ شهیدیم و نمی دانستی

با تو بودن هوسی بود که رویایی بود

گر چه که خواب تو دیدیم و نمی دانستی

تو زما دست کشیدی به خدا دانستیم

ما ز جان دست کشیدیم و نمی دانستی

نقطه باز از سر خط نام تو تکرار کنم

گر چه پایان برسیدی و نمی دانستی

 

 

شکر ...

 

خدا جون بازم شکرت چون ...

بازم تنهام

درد ...

 

نمي دونم از كجا شروع كنم

از چي بگم خدايا الهي شكرت ، كه حداقل آدم را دل خوش مي بينن .

چون دوست ندارم برايم ناراحت باشن

و بعد هم يه جوري توسط ديگرون حرفهاشون به گوشمون برسه

همين كه مي دونن دلخوشيم برامون بسه .

خدا يا اگر حرفي هست فقط خودت خوب مي دوني گينه اي به دل نيست

و نمي خواهم كه هميشه نا شكر تو باشم خدا جون من هم كه بعضي وقتي وقت شما را مي گيرم

و با شما در دل مي كنم بايد من را ببخشي چون بنده ناشكري نيسنم ، خدا مهربون

اگر هم كسي به حق بدي مي كنه يا دلي از ما مي شكنه مسئله اي نيست

چون من دل شكسته تو هستم چون كه خودت شروع كردي

كه بنده تو اجازه چنين كاري را داره خدايا تو سكستي از وجودم آگاه بودي ، مسئله نيست

ولي چرا بنده تو كه هر چه حقيقت را برايش بيان مي كني مي شكنه .

چرا حقيقت بايد هعميشه به دروغ تبد يل بشه خدايا چرا وقت بيان مي كني

علتش اين بوده ميگن دروغ ، من بايد اين حرفها را باور كنم ديگه ، يعني چه ؟

به معنا نيست كه مي گه دروغه . اوني كه علتش را مي پرسه و طرف مقابلش هم راستش را مي گه چرا بايد تكرا كنه بايد ديگه باور كنم كه راست مي گي . دليلي نداره من دروغ بگم.

خدا خودت خوب مي دونستي كه نبايد بعضي حقايق را بگي كه فرستادگان تو مي گن

دورغ مصلحتي مسئله اي نداره چون حقيقت را نبايد هميشه گفت وكتفان كرد .

چرا وقتي قهر مي كنن وبا ديگرون ارتباطي دارند مي گن ما خودمون خواستيم

تا طرف مقابل اين عمل را با شما داشته باشد ، يا من به او مي گفتم

كه اين چنين رفتاري با شما داشته باشه .

چرا بعضي مسائل وقتي باز گو ميشه پيغام مي دن از اين موضوعات بگذريم

و اين حرفها را پيش نكشيم .

خدا جونم در مقابل اين همه بزرگي تو روسياهم شرمنده تو هستم .

يا حرف هاي ديگه اي كه مي زني مي گويند حقتون بوده .

خدا چرا اين قدر صبر به من دادي تا تحمل من زياد باشه

چرا همه جور فكر مي كنن ولي قضاوتشون چيز ديگري هستش

چرا ميشكنن بعد مي گن چون تو شكستي ، اگر قرار باشه من بشكنم

تو هم بشكنس يا بلعكس فرق من تو ، توي چي هستش .

اين وسط يكي بايد گوتاه بياد كه من قبول مي كنم تو اين حرفها گوتاه بيام.

خدايا فقط به من يه لطفي عطا كن ، كه فقط همين دو روز را نبينم .

اگرامروز خوش بودم به فكر روزهاي كه غم و تنهاي ، دور برم را فرا گرفته بود باشم.

و شكر همه اونها را بجاي آورم.

من اين وبلاگ را وقتي ساختم و شروع به مطالب گذاري كردم

به خاطره عزيز كه خيلي برام عزيز بوده و هستش ايجاد كردم

و تا حالا هر چه مي خواستم به او بگويم ، در قالب متن يا عكس برايش مطلب گذاشتم .

،پس بدون كه اگر بوسه اي هم هست مال اون نه كس ديگه .

چون وبلاگ عزيزم حالا توچه برداشتي داشتي كه اين حرف را زدي .

تو خودت بهتر مي دوني من براي كي اين وبلاگ را ساختم

میخواهم تو وجودت غرق شوم همیشه ...

 

من تو رو مي خواهم آن ها را نمي خواهم

من خزون با خزون رو نمي خواهم

من بهار بي گل را نمي خواهم

من چهري توي آب رو نمي خواهم

من روياي توي خواب رو نمي خواهم

من سلام بي جواب رو نمي خواهم

من تو را مي خواهم اونا رو نمي خوام

بي تو سبزي توي بهار رو نمي خواهم

عشق پنح مرحله داره ۱-دیدار ۲- قرار ۳-گفتار  ۴-.....  ۵-فرار

 

گریه مکن ...

 

 

 

یک چشم من اندر غم دلدار گریست       چشم دگرم حسود بودو نگریست

چون روز وصال آمد  او را بستم                گفتم نگریستی نباید نگریست

 

از همه جا ...

 

فکر ...

فکر مي کرديم عاشقي هم بچگيست...

اما حيف اين تازه اول يک زندگيست...

زندگي چيزيست شبيه يک حباب..

عشق آباديه زيبايي در سراب...

فاصله با آرزو هاي ما چه کرد...

کاش مي شد در عاشقي هم توبه کرد ...

 

 

عشق ...

 

عشق با روح شقایق زیبا ست

عشق با حسرت عاشق زیبا ست

عشق با نبض دقایق زیبا ست

عشق با در حسرت دیدار تو بودن زیبا ست

 

وقتی ...

وقتي که برگي رو زمين ميفته حس ميکنم

گريه بي صداشو حس ميکنم

چي ميگذره تو قلبش وقتي ميبينه مرگ لحظه هاشو آخه منم يه برگ خشک وزردم که بي صدا يه عمره گريه کردم

 

محکوم ...

 

لبم محکوم شد به شکستن ...

غرورم محکوم شد به خرد شدن ...

احساسم محکوم شد به بازی گرفته شدن ...

دلم محکوم شد به تیر خوردن ...

چشمانم محکوم شدند به باریدن ...

خاطراتم محکوم شدند به فراموش شدن ...

و اما عشقت محکوم شد که اسیر بشود در میان قطره قطره خونم ...

در میان جای جای قلبم ...

و در میان تکه تکه های قلب تکه تکه شده ام

 

میگی ...

 

میگی عاشق بارونی ولی وقتی بارون میاد چتر رو سرت باز میکنی!

میگی عاشق برفی ولی تحمل یه گلوله برف رو نداری!

میگی عاشق گلی ولی از شاخه جداش میکنی!

انتظار داری نترسم وقتی با نگات میفهمونی دوستم داری!؟

 

عهد ...

 

عهد کردم اگر بوسه داد توبه کنم...

بوسه ای داد؛ چو برداشت لب از روی لبم، توبه کردم که دگر توبه بی جا نکنم

 

وارث ...

 

عهد کردم اگر بوسه داد توبه کنم...

بوسه ای داد؛ چو برداشت لب از روی لبم، توبه کردم که دگر توبه بی جا نکنم

 

 

 

 

 

 

این طوری قبول ...

برای تو ...

هر دوست داری بگو باشه

رحمی به این دل نکنی 

یه موقع  ...

اون موقع هستش که خیلی خوشحال میشم

گرمی دستهای تو ...

سایه  ...

 

دوست دارم همیشه زیر سایه تو باشم

می میرم ...

 

تو نبودی دل به دل راهی نداشت

ازخیال عشق آگاهی نداشت

تو نبودی ریشه ام خشکیده بود

می شدم گم در غبار این کبود

تونباشی تا قیامت بی کسم

در تمام زندگی دلواپسم

تو نبودی اوج دیگر جان نداشت

بی شما این دردها درمان نداشت

نا قابل ...

تنهائی ...

گفتی ...

گفتي كه من از طايفه سنگدلانم به خدا نه
يا عاشق اين هستم و يا عاشق آنم به خدا نه
هر جا كه تو رفتي و به هر كس كه رسيدي
گفتي كه من از قوم جدايي طلبانم به خدا نه
چون اهل سكوتم نه اهل هياهو
تو تشنه تعريفي و من مست دهانم
پنهان شده در زير سكوتم هيجانم

تقصير ز من نيست ديوانه تو اهل سخن نيست
هر بار دلم خواست تا يك دله باشم
هر بار دلم خواست حرفي زده باشم
ديدم كه همان لحظه گفتن نگرانم
تو تشنه تعريفي و من مست دهانم

لحظه سوختنم سينه افروختنم عاشقي آموختنم
همه تقديم تو باد
هي نگو حرف بزن يه جهان شعر و سخن
قصه هاي دل من همه تقديم تو باد
شور و حال سازم
گرمي آوازم شعر عاشق سازم
همه تقديم تو باد

 

بی نهایت دوستت دارم ...

دعا  ...

دعا مي كنم خدا بگير هر آنچه كه خوشي راازتو گرفت .

شمع وجودم ...

 

دوست دارم به پایت بسوزم

حتی اگر تردم کنی .

عزیزترینم

بودیم ...

خالق ...

 

خالق یگتا یه خواهش از تو دارم

 من هرچی خوشی دارم از من بگیر به عزیزم عطا کن

 و

تموم غمهای که تو  دل  مهربونش هست بردار و به من ببخش

ممنونت میشم .

 

یا رب ...

 

خدا از کسی گلایه نمی کنم

مهربون ...

 

خدايا تو مهربوني  .

دوست دارم يه شب كه مهتابي زير آسمون مهتابي پر از ستاره جانماز عشقم را پهن كنم

و

 اونچه تود لم از بي وفائي و دورنگي هست و دارم برات بازگو كنم .

 خدا چون به همين زودي مي آم تا برات درد دل كنم .

همون جاي كه فقط خودت هستي و بندهاي ...

گاهی ...

 

 

گاهی یه خونه یه گلیم ساده به همه دنیا می ارزه ، مگه نه

گاهی وقتها توی قصر هم که باشی دلت از غصه می لرزه ، مگه نه .

حاضری تموم مال و منال تا بدی به جاش از خدا دل خوش بگیری ، حاضری زندگیتا بدی و بتونی با دل عاشق بمیری .

این همه دنبال دنیا رفیتم مو انگاری اینجا دل تمومی نداره ، گاهی وقتها که به جای می رسیم لذت انگار تمومی نداره کاش یک بار هم که شده توی این سفر دل من راها نشونه بده پیش سرنوست مااین نباشه که وسوسه اگه امونه مون بده .

گاهی یه خونه یه گلیم ساده به همه دنیا می ارزه ، مگه نه .

گاهی وقتها توی قصر هم که باشی دلت از غصه می لرزه ، مگه نه .

فقط تو ...

بهت نمی گم دوستت دارم، قسم می خورم که می پرستمت.


بهت نمی گم هر چی بخوای بهت می دم، چون همه چیزم تویی.

نمی خوابم که خوابتو ببینم، چون خیال تو خوش تر از خوابه.

اگه یه روز چشمات پر اشک شد، دنبال شونه ای گشتی تا گریه کنی، صدام کن،

قول نمی دم اشکاتوپاک کنم، منم باهات گریه میکنم.

اگه دنبال مجسمه ی سکوتی گشتی تا سرش داد بزنی، صدام کن،

قول می دم ساکت بمونم.

اگه دنبال خرابه ایی گشتی تا نفرت رو در اون دفع کنی صدام کن، قلبم تنها خرابه ی وجود توست

عاشقی غریب وتنها

مي دونستي من غريبم ، به خدا بي تو مي ميرم

لحظه هاي بي كسيم رو ، پاي حرفاي تو مي شينم

مي دونستي قلب تنهام ، ديگــــــه آرزو نـــداره

توي چشمون غريبـــم ، تا سحــر بارون مي باره

مي دونستي وقتي نيستي . دل مــن چقدر غريبــه

لحظه ي جدايي از تو ، به خــدا دلـــم مي گيــره

مي دونستــي دله تنگـم ، واسه تو ترانـه گفتــه

تمـوم هوش خودش رو ، واسه خاطــر تــو باختــه

مي دونستي تنگ غـــروبا ، تو دلم ماتم مي شينـه

يــاد چشمـــون قشنـگت ، شبامــو ازم مي گيــره

مي دونستي عاشقونه ، با دلت زنـدگي كــردم

حتي وقتـي كه نبـودي ، به يادت گريـه مي كـردم

مي دونستي تك و تنهام ، وقتي كه پيشم نباشــي

تو قسم خوردي دوباره ، ديگه غافل از دلم نباشـي

مي دونستـي دل عاشـق ، توي دنياي تو اسيــره

بــه خــدا از غـم عشـقت ، دل من داره مي ميــره

سرزمین غم

 

چشمانم را بستم و با تو به سرزمين عشق سفر كردم

دشتي پر از گلهاي شقايق و شكوفه هاي رنگارنگ

نسيم بهاري گونه هايمان را نوازش مي كرد

و عطر شكوفه هاي زيبا دلمان را مي لرزاند

آسمان آنجا ستاره خاموش و كم نور نداشت

در آنجا پروانه ها مي رقصيدند و شكوفه ها مي خنديدند

در آنجا هيچ گل سرخي اشك نمي ريخت

هيچ قاصدكي غمگين نبود

آنجا دل هيچ پرنده اي غم نداشت

و چشمان هيچ غزالي گريان نبود

آنجا من بودم ، تو بودي ، خدا بود و عشق

آنجا عشق را با تمام وجود مي شد احساس كرد

قاصدكهاي آنجا خبر از بهار داشتند

و پرنده ها پروازي عاشقانه سر داده بودند

در آنجا با نگاههاي عاشقانه زندگي كرديم

و با صداي دلنشين بلبلان عاشق شديم

آنجا تو را ديدم ، خدا را حس كردم و كتاب عشق را ورق زدم

در آنجا ديوانه شدم ، عاشق شدم ، پر كشيدم و آواز خواندم

آنجا خبري از وداع نبود ، خبري از جدايي نبود

آنجا دل عاشق نمي شكستند و غربت عشق معنايي نداشت

اما وقتي چشمانم را گشودم قاصدك عشق را ديدم

كه پشت پنجره ي خيالي به من دست تكان مي داد

ولي اين بار به خودم قول دادم كه ديگر چشمانم را باز نكنم

تا در سرزمين زيباي عشق جاودانه شوم

و براي هميشه كتاب عشق را درون قلب قاصدك عاشق زنده نگاه دارم

 

می بینی چگونه سازه غریبی می زنم عزیز ...

 

آنگاه كه با طنين صداي آوازت ، دلم لرزيد و عشق ، مهمانِ قلبم شد

ديگر رازي براي پنهان كردن نداشتم عزیز

آنگاه كه عشقانه پرواز كردي و در قلبم آشيانه كردي

نمي دانستي كه تنها آرزويم احساس پروازي عاشقانه بود

آن زمان كه بيقرار و ديوانه وار در جستجوي دلت بودم

نمي دانستي كه بي كس و غريبانه در شبهاي تارم ، اَشك مي ريزم

در حسرت شنيدن آوازت ، پرپر مي شوم اما دَم نمي زنم

در حسرت ديدارت ، آواره كوي و بيايان شدم اما دَم نمي زنم

در حسرت با تو بودن ، لحظه به لحظه اَشك مي ريزم اما دَم نمي زنم

در حسرت داشتن تو ، مي سوزم و ديوانه مي شوم اما دَم نمي زنم

در حسرت زنده بودن با تو ، مي ميرم اما دَم نمي زنم

اَشك شدم ، چكــــــــيدم

شمع شدم ، ســــــــوختم

عاشق شدم ، ديوانه شــــدم

ديوانه شدم ، غــــــــريب شدم

آواره شدم ، پرواز كردم و عاشق شــــدم

مي بيني چگونه سازِ غـــــــــريبي مي زنم عزیز ؟  

مي بيني چگونه از ديوانگي ، رُسواي عشق شدم ؟

مي بيني چگونه عاشقانه ، نام زيبايت را روي تمام صفحات قلبم حك كردم ؟

مي بيني چگونه بي پروا ، عشقت را براي عالم و آدم ، فرياد مي زنم ؟

مي بيني چگونه در غم غربتِ عشقِ تو مي سوزم ؟

مي بيني چگونه شبهاي بي ستاره ام را بي تو ، سحر مي كنم ؟

مي بيني چگونه اشك مي ريزم و ديوانه مي شوم ؟

مي بيني چگونه .....؟

به اندازه تموم آسمونها دلتنگم ...

 

 

دلم گرفته به اندازه ي تموم آسمونها

دلتنگم به اندازه ي تموم كهكشونها

به اندازه ي تموم درياها و اقيانوسها بيقرارم

به اندازه ي تموم اَبرهاي آسمون ، اشك مي ريزم

باز هم ساكت و بيقرار و دلتنگ ، كنار پنجره ي تنهايي هايم نشستم

آنسوي پنجره تموم دنيا در تلاش و تكاپوست

اما اين سوي پنجره ، غباري از غم و سكوت تمامِ فضاي دلم را پُر كرده

آنسو ، پرنده اي زيبا و آوازه خوان پرواز مي كند

اما اين سو ، پرنده اي دلشكسته در آسماني طوفاني پرپر مي شود

آنسوي پنجره ، رودخانه اي آرام و زيبا در جريان است

اما اين سوي پنجره ، كويري خُشك ، در عطش مي سوزد

اين سو ، دلي در حسرت و بيقراري اشك مي ريزد

آنسو ، هيچ كسي خبر از بي تابي و بيقراري اين دل ندارد

شايد روزي رسيد كه پنجره را گشودم و پرواز كردم

اما هرگز دلهاي غمگين و بيقرار پشت پنجره را از ياد نخواهم برد

یه غریب زار و تنها . که فقط قصد شکستن دلشا دارن و این کار خوشحال شان می کنه .خدایا شکرت

 

 

یه غریب زار و تنهام

چه قشنگه لحظه های با تو بودن

چه قشنگه بی بهانه پر گشودن

بی تو من تو لحظه هام نوری ندارم

برای دیوونه بودن دیگه من شوری ندارم

یادمه روزای آغاز قشنگم

یادمه لحظه های رنگا به رنگم

اما حالا چی بگم ؟ شکایتی نداره قلبم

واسه ی به تو رسیدن تمومه . امید و صبرم

باشه من میرم جایی که کسی نباشه اونجا

برای از تو نوشتن دلمو نشکنن اونجا

راست می گی حقیقت اینه . سرنوشت من همینه

تنهایی موندن و سوختن . آره عمر من همینه

راست می گی حس من و تو از زمین تا آسمونه

حق نداره این دل من . عاشقی برات بخونه

باشه من تنهای تنها . می زنم پر به اوج ابرا

شاید اونجا آروم بگیرم برسم به آسمونا

راست می گی گناهم اینه . بی خبر عاشق شدم من

به خدا چاره نداشتم . خیلی غمها کشیده ام من

باشه باز شکایتی نیست می مونم غریب و تنها

چشمامو می بندمو باز می روم به سوی ابرا

می روم به سوی ابرا اونجا جای عاشقونست

شبای بی کسی من . پره اشک و غریبونست

می زنم پر . می ریزم اشک . می خونم ماتم و ناله

یه غریب زار و تنهام . که دیگه چاره نداره

 

 

 

باور کن ...

 

 

تو هم مثل منی باران

چشم بسته ای بر آذرخش
تن سپرده ای بر سقوط
خسته از دست های باد سرگردان
تو هم مثل منی باران
دلت شکسته ، دامنت پر آب
دل و دیده ات پاک پاک
نه دشت دوست می داری ، نه رود
غمگینی از این تقدیر و وجود
تو هم پر سخنی باران
تو هم مثل منی باران
نه پروانه ی آرزو به دستت می رسد
نه خشکی یک گلبرگ امید
جز اینکه پناه می برند به سایه ای
تا مبادا پر گیسوشان زحمت خشکیدن گیرد
تو هم همیشه گریانی
تو هم مثل منی باران
چه کنیم ، چاره در این غم نبود
آسمان بوی رفاقت ندهد
تو به کوهی ، من به کوهی
آدمی را دست آدم نرسد
من این نغمه می گویم ، تو بخوان
تو هم مثل منی باران

 

حرفی با دل تنهایم  ...

 

 مانده ام بی صدا

نمی دانم چه بگویم ؟

در پس این همه تنهای جوابی هم ندارم .

چون نگرش دنیا طوری دیگرست .

پس ای دل بسوز تا خاکستر شوی .

چون چیزی به پایانت باقی نمونده .

 

آتش ...

نگاه ...

توی غربت ...

 

توی آسمون دنیا ، هر کسی ستاره داره

چرا وقتی نوبت ماست ، آسمون جایی نداره

 

 

 

يه چشم هميشه بايد توش اشک باشه وگرنه می سوزه...

يه دل هميشه بايد توش غم باشه وگرنه می شکنه...

يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه وگرنه اسير ميشه...

يه قناری بايد به خوش اوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساکت ميشه....

يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه...

يه دفتر نفاشی بايد خط خطی باشه وگرنه با کاغذ سفيد فرقی نداره...

يه جاده بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سر درگمه..

يه قلب پاک هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسدمی شه....

يه چشم اشک الود..يه دل غم الود..يه کبوتر عاشق..

يه قناری خوش اواز ..يه لب خندون..يه جاده با انتها..

يه دفتر نقاشی..يه ديوار استوار..يه قلب پاک و..........

اينا همه يه جايی معنی داره. جاييکه:

چشمای اشک الودت رو من پاک کنم..دل غم الودت رو من شاد کنم

شنونده اواز قشنگت من باشم..لبای کوچيکت رو من خندون کنم

نقاش دفتر خاطراتت من باشم..پاکی قلبت رو با سلامت عشقم معنی کنی

 

 

 

سوخته دل  ...

به که گویم ...

به که گويم غم اين قصه ويراني خويش

غم شبهاي سکوت و دل باراني خويش

 

گله از هيچ ندارم نکنم شکوه از او

که شدم بنده پا بسته و سودايي خويش

 

به کدامين گنه اين گونه مجازات شدم

همه دم نالم و سوزم ز پشيماني خويش

 

من از اين پس شده ام راوي و گويم همه شب

غزل چشم تو و قصه  ویرانی خويش...!

 

 

پروانه من ...

من آب شدم پروانه من کجاست

بی تو هیچ ...

آفریدی ...

 

خدایا گرتو دردعاشقی را می کشیدی

تو هم زهر جدایی را به تلخی می چشیدی

اگر چون من به مرگ آرزوها می رسیدی

پشیمون می شدی از اینکه عشقو آفریدی

 

خدایا

 

خدایا هر جا که هست

دعای خیر  همیشه همراهش باد .

گریستم ...

 

دیشب به یاد تو تنها گریستم
مستانه گریه کردم، دریا گریستم
طوفان غم چو داد گلستان دل به باد
بر حال پر پر گلها گریستم
من بودم و خیال تو در نیمه های شب
بر بخت خویش و این دل شیدا گریستم
بیخود شدم ز گریه و رفتم به اشتیاق
معراج دل نمودم و آنجا گریستم
در جستجوی او ، من آواره ابروار
بر کوه و دشت و دامن و صحرا گریستم
بر زورق دلم شب تیره به موج غم
پنهان به آه بود و پیدا گریستم
هر چند نکته سنج و سخن آورم ولیک
شب در خیال لعل شکر خواب گریستم
موسی به عشق روی تو خودش بود تا سحر
تنها ترانه گفتم و تنها گریستم

بی تو برام سخته ...

 

 

دوست دارم همیشه سر بر  ...

دوست دارم ...

 

 

به خدا

دوست دارم

چه کنم که جائی  تو دلت ندارم .