باز امشب اين دل ديوانه زنگی
ز نو ميل تو را کرده است
نميدانم چه آهنگی است در سازت
که شوری در دلم اين سان بپا کرده است
شبی در خواب رويای وصالت ديد به بيداری
ولی تعبير بد کرده است
ز هر سو عقل ميگويد مرو بگذر ازين سودا
نميداند دلم اين بار ما را بی سر و گوش وزبان کرده است
اگر چه نرگس مستت لباس مهر بر تن داشت
کمان ابرویت تیری به قلب ما نشان کرده است

+ نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور ۱۳۸۵ ساعت 12:36 توسط غریبه تنها
|