از آن زمان که آرزو . چو نقشي از سراب شد
تمام جستجوي دل . سوال بي جواب شد
نرفته کام تشنه اي . به جستجوي چشمه ها
خطوط نقش زندگي . چو نقشه اي بر آّب شد
چه سينه سوز آه ها . که خفته بر لبان ما
هزار گفتني به لب . اسير پيچ و تاب شد
نه شور عارفانه اي . نه شوق شاعرانه اي
قرار عاشقانه هم . شتاب در شتاب شد
نه فرصت شکايتي . نه قصه و روايتي
تمام جلوه هاي جان . چو آرزو به خواب شد
نگاه منتظر به در . نشست و عمر شد به سر
نيامده به خود دگر . که دوره شباب شد

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۸۵ ساعت 15:59 توسط غریبه تنها
|