در سکوتی دلگیر
در غروبی که پر از وحشت تنهایی بود
چشمها خیره به راهی که تو را با خود برد
انتهای آن راه
لحظه ای فکر تو در خاطر آشفته و تبدارم مرد
لحظه ای پیش
تو ز تکرار نگاهی که به تو می پیوست
می گذشتی غافل
غافل از برق نگاهی که به تو دل می بست...
ام دی آ

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد ۱۳۸۵ ساعت 9:10 توسط غریبه تنها
|