با توام اي كه نگاهت من و با عشق آشنا كرد
تو دلم هرم نفس هات فصل سرما رو فنا كرد
تويي اونكه تو وجودت نيمي از خودم رو ديدم
با حضور عاشقونت به خود خودم رسيدم
با تو شادم
با تو مستم
دستت و بزار تو دستم
بي تو جون ميدم به ظلمت
با تو عشق و ميپرستم
گم شدم تو شب چشمات
تو شدي فانوس راهم
تو شدي ماه و ستاره تو شب سرد و سياهم
با حضورت ميشه حس كرد
يه نفس بوي بهار و
ميشه از لبلاي تو چيد
عطر باغ قصه هار و
من مسافري غريبم توي جاده نگاهت
كه چشام مثل قدم هات تا ابد مونده به راهت
باورم كن كه فقط تو تويي معناي وجودم
تو بيا تا غم دوريت نره توي تاروپودم
ام دی آ

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۸۵ ساعت 10:7 توسط غریبه تنها
|